شایلین؛ دختری از طبقهی کارگر که تمام دنیای سادهاش در هیاهوی یک آرایشگاه زنانه خلاصه شده است. او با سیلی صورتش را سرخ نگه میدارد تا زندگیِ مادرش را تأمین کند.
در سوی دیگر، برانوش؛ پسری که در میانِ اهالیِ تهران به «سیتن» (شیطان) شهرت دارد. او وارثِ امپراتوریِ تاریکِ پدرش است؛ مردی که با خلاف و نفوذ، بر قلهی ثروت و وحشت نشسته است.
سرنوشت، این دو قطبِ متضاد را در بنبستی هولناک به هم میرساند. شایلین برای فرار از یک کابوس بزرگتر، ناچار میشود به قراردادی تن دهد که تمامِ اراده و آزادیاش را به مسلخ میبرد. بر اساس این توافقنامهی خونین، او دیگر نه یک انسان، که بازیچهای در دستانِ سیتن خواهد بود؛ کسی که مجاز است هر بازیِ بیرحمانهای را با روح و روانِ شایلین آغاز کند.
اما در این مسیرِ تاریک و نابرابر، آیا قدرتِ شیطان در برابرِ معصومیتِ این عروسکِ بیدفاع زانو میزند، یا پایانِ این قرارداد، تاریکیِ مطلقی است که هیچ راه گریزی از آن نیست؟